معين الدين نطنزى
168
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
است ، زد . و امير بايزيد جلاير به دولت بساط بوس مشرف گشت و به اسم قولاوزى امراى منكقلاى امير تغلق تيمور كرايت و امير حاجى ايركانوت و امير بيكيجك را سركرده بر سر شهر سبز و سمرقند آورد . امير حاجى بيك برلاس به اميد مقابله لشكرهاى خود را جمع كرد و چون كثرت لشكر مغول معلوم كرد ، پيش از وصول مخالفان از جيحون عبور كرد و روى به طرف خراسان نهاد . سلطان غازى در اين سفر مصاحب امير حاجى بيك برلاس بود . چون ديد كه امير حاجى بيك ، ترك وطن مألوف كرده اختيار غربت كرد و خان و مان را به تاراج دشمن گذاشت ، امير صاحبقران را دل بر اولوس خود بسوخت و دليروار رخصت مراجعت از امير حاجى برلاس طلب كرد . چون مصلحت وقت در آن بود ، امير حاجى برلاس را معقول نمود و رخصت داد . فى الحال امير صاحبقران به حكم « العود احمد » به طرف ماوراء النهر معاودت نمود . چون به امراء منكقلاى مغول رسيد امرا كيفيت حال امير حاجى برلاس و سبب تخلف امير صاحبقران پرسيدند . جواب فرمود كه : چون مملكت به ارث و اكتساب تعلق به پادشاه مىدارد و حق به مركز خود قرار گرفته قراچو را به فضولى چه كار ؟ به حكم يارليغ آسمانى و تورهء چنگيز خانى اطاعت و متابعت واجب و لازم است . هركه عصيان و طغيان ورزد كفران نعمت حق كرده باشد . امرا را از عقل و كفايت و دانستگى او عجب آمد و چون بيرون رفتند ، امير حاجى سيف الدين ، امير تيمور را به پابوس تغلق تيمور خان آورده استحسان بسيار در باب كياست و دانستگى او در پايهء تخت پادشاه به تقديم رسانيدند . پادشاه سيورغال بسيار فرموده تومان شهر سبز كه اباعن جد ، ميراث برلاسيه بود به امير صاحبقران ارزانى داشت . امير صاحب [ قران ] به موجب فرمان از حدود ساحل جيحون تا دامن گريوهء سمرقند مجموع لشكر صحرانشين را جمع كرد و با امير خضر يساورى ملحق شد . پادشاه تغلق تيمور بهطرف تختگاه اصلى مراجعت كرده بود . امراى منكقلاى نيز متعاقب پادشاه مراجعت كردند . امير خضر از امير حسين « 1 » و امير تيمور مدد طلبيد تا به انتقام برادر بر سر امير بيان سلدوز برود . امير صاحبقران به استصواب امير حسين به مدد امير خضر رفت . چون امير بيان را قوّت مقاومت با ايشان نبود ، متوجه
--> ( 1 ) . متن : امير حاجب